صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض..........
یک طرف خاطره ها ......
یک طرف پنجره ها ......
درهمه آوازه ها حرف آخر زیباست ......![]()
آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
ببخشید دوستان آپ کردم خبر ندادم![]()
برچسبها: حرف آخر, جک واس ام اس
|
.....موسیقی جک پیامک داستان عشقولانه خیلی دلم گرفته از خیلی ها.....
|
||
|
محل درج آگهی و تبلیغات نوشته شده در تاريخ 91/02/19
توسط امید زیرکی
قصه از حنجره ای است که گره خورده به بغض..........
صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض.......... یک طرف خاطره ها ...... یک طرف پنجره ها ...... درهمه آوازه ها حرف آخر زیباست ...... آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ببخشید دوستان آپ کردم خبر ندادم برچسبها: حرف آخر, جک واس ام اس نوشته شده در تاريخ 90/12/24
توسط امید زیرکی
صبر کن سهراب !!!!!!
قایقت جا دارد ؟؟؟؟؟؟ من هم ار همهمه داغ زمین بیزارم.... برچسبها: موسیقی, شعر, داستان عشقولانه, دانلود آهنگ نوشته شده در تاريخ 90/12/23
توسط امید زیرکی
خانه ام را کهنه غباری از اندوه گرفته ....... دوستان کجایید ؟؟ آمده ام تا باز با رویایی سفید و خاکستری محیط کوچک دوستیمان را رنگ کنم آمده ام تا با دل نوشته ای دوباره دستان نوازشگر یاران دیرین را بر سر خانه دوستیمان حس کنم آمده ام تا دوباره جمعی بسازیم از دل نوشته از خاطره از سخن مانده بر لب و سخن ناگفته مانده بر سر دل دیربازی عاشق بود و می خواند تا دل بماند حال دگر نمی دانم که چرا از معشوقش در افتاده و دل تنگ اوست ........................... برچسبها: موسیقی, شعر, داستان عشقولانه, دانلود آهنگ نوشته شده در تاريخ 90/11/25
توسط امید زیرکی
اولین اس ام اس جهان: 01/01/01 آدم : سلام جیگرم ....... حوا : ببخشید شما ؟؟؟؟؟ آدم: یه عاشق : البته مثاله ها!! برچسبها: اولین اس ام اس جهان, اولین پیامک جهان نوشته شده در تاريخ 90/11/17
توسط امید زیرکی
نردبان دلم شکسته است,میشه برام دعا کنی؟؟ یا اگر خدا اجازه میدهد, جای
من خدا خدا کنی؟ راستش دلم مثله نماز بین راه,خسته و شکسته است.میشه برای بی قراری دلم سفارشی با ان رفیق,خدا کنی؟؟
خدایا دریاب منو برچسبها: مناجات نوشته شده در تاريخ 90/11/16
توسط امید زیرکی
آغاز
متفاوت زندگی مشترك یک زوج گرگانی
خدا قسمت ما هم بکنه نوشته شده در تاريخ 90/11/16
توسط امید زیرکی
سلللللللللللللللللللللام بعد از مدتها بازززززززززززززززززززززززززز امدم
دلم برای همتون تنگ شده برچسبها: برگشت دوباره, امید نوشته شده در تاريخ 90/07/18
توسط امید زیرکی
سلام دوستای گلم
امدم که دیگه نیام شاید دیگه نیام یه نمه کارام زیاد شده امسالم
کنکورکارشناسی دارم برام دعا کنید
بچه ها تر خدا ببخشید اگه جواب نظراتتون رو ندادم
خداحافظ نوشته شده در تاريخ 90/06/09
توسط امید زیرکی
سلام دوستای گلم عیدتون مبارک
نوشته شده در تاريخ 90/05/29
توسط امید زیرکی
سهراب گفتی:چشمها را باید شست
شستم ولی....گفتی: جور دیگر باید دید دیدم ولی .... گفتی زیر باران باید رفت رفتم ولی .... او نه چشمهای خیس و شسته ام را....نه نگاه دیگرم را....هیچ کدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: ” دیوانه باران ندیده
نوشته شده در تاريخ 90/05/29
توسط امید زیرکی
سلام به دوستای گلم ترخدا تو این شبا منو حتما دعا کنید
نوشته شده در تاريخ 90/05/28
توسط امید زیرکی
تذکر به خویشتن
پاسخ آمد: اینكه شما تمام كودكی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر میبرید و دوران پس از آن را نیز در حسرت بازگشت به كودكی میگذرانید. اینكه شما سلامتی خود را فدای مالاندوزی میكنید و سپس تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی مینمایید. اینكه شما به قدری نگران آیندهاید كه حال را فراموش میكنید، در حالی كه نه حال را دارید و نه آینده را. این كه شما طوری زندگی میكنید كه گویی هرگز نخواهید مرد و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر میگیرد كه گویی هرگز زنده نبودهاید. سكوت كردم و اندیشیدم، در خانه چنین گشوده، چه میطلبیدم؟ بلی، آموختن ... پرسیدم: چه بیاموزم؟ پاسخ آمد: بیاموزید كه مجروح كردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمیكشد ولی برای التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز است. بیاموزید كه هرگز نمیتوانید كسی را مجبور نمایید تا شما را دوست داشته باشد، زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آینهای از كردار و اخلاق خود شماست. بیاموزید كه هرگز خود را با دیگران مقایسه نكیند، از آنجایی كه هر یك از شما به تنهایی و بر حسب شایستگیهای خود مورد قضاوت و داوری ما قرار میگیرد. بیاموزید كه دوستان واقعی شما كسانی هستند كه با ضعفها و نقصانهای شما آشنایند ولیکن شما را همانگونه كه هستید و دوست دارند. بیاموزید كه داشتن چیزهای قیمتی و نفیس به زندگی شما بها نمیدهد، بلكه آنچه با ارزش است بودن افراد بیشتر در زندگی شماست. بیاموزید كه دیگران را در برابر خطا و بیمهری كه نسبت به شما روا میدارند مورد بخشش خود قرار دهید و این عمل را با ممارست در خود تقویت نمایید. بیاموزید كه دو نفر میتوانند به چیزی یكسان نگاه كنند ولی برداشت آن دو هیچگاه یكسان نخواهد بود. بیاموزید كه در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نكنید، بلکه تنها هنگامی كه مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید، راضی و خشنود باشید. بیاموزید كه توانگر كسی نیست كه بیشتر دارد بلكه آنكه خواستههای كمتری دارد از همه توانگرتر است. به خاطر داشته باشید كه مردم گفتههای شما را فراموش میكنند و همین مردم اعمال شما را نیز از یاد خواهند برد ولی، هرگز احساس شما نسبت به خویش را از خاطر نخواهند زدود
نوشته شده در تاريخ 90/05/28
توسط امید زیرکی
خوشبختی ما در سه جمله است تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا (دکترعلی شریعتی)
نوشته شده در تاريخ 90/05/28
توسط امید زیرکی
روزی دست پسر بچه ای که در خانه با گلدان کوچکی بازی می کرد، در آن گیر
کرد و هر کاری کرد، نتوانست دستش را از گلدان خارج کند. به ناچار پدرش را
به کمک طلبید. اما پدرش هم هر چه تلاش کرد نتوانستند دست پسر را از گلدان
خارج کنند. پدر دیگر راضی شده بود به شکستن گلدان که تصادفا خیلی هم
گرانقیمت بود، فکر کند. قبل از این کار به عنوان آخرین تلاش به پسرش گفت:
دستت را باز کن، انگشت هایت را به هم بچسبان و آنها را مثل دست من جمع کن.
آن وقت فکر می کنم دستت بیرون می آید.
پسر گفت: "می دانم اما نمی توانم این کار را بکنم." پدر که از این جواب پسرش شگفت زده شده بود پرسید: "چرا نمی توانی؟" پسر گفت: "اگر این کار را بکنم سکه ای که در مشتم است، بیرون می افتد." شاید شما هم به ساده لوحی این پسر بخندید اما واقعیت این است که اگر دقت کنیم می بینیم همه ما در زندگی به بعضی چیزهای کم ارزش چنان می چسبیم که ارزش دارایی های پرارزشمان را فراموش می کنیم و در نتیجه آنها را از دست می دهیم (به خاطر بعضی از چیز ها خیلی از چیز ها را از دست داد)
نوشته شده در تاريخ 90/05/24
توسط امید زیرکی
نوشته شده در تاريخ 90/05/23
توسط امید زیرکی
نوشته شده در تاريخ 90/05/23
توسط امید زیرکی
نوشته شده در تاريخ 90/05/20
توسط امید زیرکی
نوشته شده در تاريخ 90/05/20
توسط امید زیرکی
ما ایرانی ها وقتی میخوایم از کسی تعریف کنیم : عجب نقاشیه نکبت… چه دست فرمونی داره توله سگ… چقدر خوب میخونه بد مصب… چه گیتاری میزنه ناکس… استاده کامپیوتره لامصب… موی کوتاه به طرف میاد :چه عوضی شدی… عجب گلی زد بی وجدان… بیشرف خیلی کارش درسته… دوستت دارم وحشتناک…! ء اما وقتی میخوایم فحش بدیم: …برو شازده… چی میگی مهندس… آخه آدم حسابی… دکتر برو دکتر… چطوری آی کیو؟ به به! استاد معظم! کجایی با مرام؟ باز گلواژه صادر فرمودی؟ نوشته شده در تاريخ 90/05/19
توسط امید زیرکی
شخصیت شناسی با
چند سوال کوتاه
به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را بخوانید و شخصیت خودتان را محک بزنید.
. .. ... .... ..... ..... ..... ...... جواب ها: 1. آبی
تیره: دارای شخصیتی پیچیده. نوشته شده در تاريخ 90/05/19
توسط امید زیرکی
نوشته شده در تاريخ 90/05/19
توسط امید زیرکی
در دفتر خاطراتم نوشتم عشق زیباست استاد دفتر را دید و گفت : عشق رویاست.....
گفتم استاد تو از عشق چه میدانی : گفت در عالم عشق عاشق همیشه تنهاست.... نوشته شده در تاريخ 90/05/18
توسط امید زیرکی
حضور قاتل روح الله داداشی در دادگاه+ عکس+جزییات جدید ![]() پسر جوانی كه یكی از قویترین مردان ایران را با ضربات چاقو در كرج كشته بود، روز گذشته به صورت فوقالعاده در شعبه اول دادگاه كیفری استان البرز محاكمه و برای وی تقاضای اعدام در ملا عام شد. به گزارش «جامجم»، متهمان این پرونده 3 پسر بهنامهای علیرضا، ناصر و علیرضا 17 و 18 ساله هستند. آنها شامگاه 25 تیر سال جاری هنگام تردد با خودروی پراید در 45متری گلشهر، خیابان پونه كرج با خودروی روحالله داداشی، قویترین مرد ایران و سرنشین همراه وی به صورت سطحی تصادف كردند كه میان آنها مشاجره در گرفت. در این حادثه 3 پسر جوان با قویترین مرد ایران درگیر شدند و یكی از آنها به نام علیرضا با 3 ضربه چاقو به قلب و گردن روحالله داداشی، او را مجروح كرد و همراه دوستانش متواری شد. داداشی در راه انتقال به بیمارستان به دلیل شدت جراحات درگذشت. با پیگیری این پرونده متهمان دستگیر شدند و یكی از آنها به نام علیرضا به قتل روحالله داداشی و مصدوم كردن راننده یكخودروی پرادو پیش از قتل مرد آهنین اعتراف كرد. متهمان پس از بازسازی صحنه حادثه روانه زندان شدند و پرونده آنها با صدور كیفرخواست به شعبه اول دادگاه كیفری استان البرز ارسال شد و عامل جنایت روز گذشته تحت تدابیر شدید امنیتی به دادگاه منتقل و محاكمه شد. ابتدای جلسه دادگاه، رضوانمنش، نماینده دادستان به تشریح كیفرخواست پرداخت و گفت: در این پرونده علیرضا ـ م 18 ساله، به اتهام مباشرت در قتل روحالله داداشی و شركت در نزاع خیابانی منجر به مصدوم كردن یك جوان به نام داریوش شد كه از روز 27 تیر سال جاری در بازداشت موقت به سر میبرد. با توجه به شكایت اولیای دم، كشف خودروی متهم كه لكههای خون مقتول در آن وجود داشت، كشف آلت قتاله -چاقو- در بهشت زهرای تهران، گواهی پزشكی قانونی كه حاكی از آن بود روحالله داداشی به دلیل خونریزی شدید ناشی از بریدگی عناصر حیاتی بدنش فوت كرده، متهم را گناهكار شناخته و برای او تقاضای اعدام در محل حادثه را دارم. سپس 2 وكیل اولیای دم در جایگاه مخصوص قرار گرفتند و به نیابت از 11 خواهر و برادر مقتول برای عامل جنایت تقاضای اعدام در ملا عام كردند. با ثبت اظهارات 2 وكیل اولیای دم، قاضی رنجبر رئیس شعبه اول دادگاه كیفری استان البرز، از متهم ـ علیرضا ـ خواست در جایگاه قرار گیرد و از خود دفاع كند. خودت را معرفی كن. علیرضا ـ م، 18 ساله هستم. بیكار، بدون سابقه كیفری و ساكن حسینآباد در مهرشهر كرج و تا سال سوم راهنمایی درس خواندهام. طبق محتویات پرونده و كیفرخواست صادره از دادسرای جنایی كرج، كشف آلت قتاله و گواهی پزشكی قانونی كه علت مرگ مقتول را مشخص كرده شما متهم به قتل عمد روحالله داداشی هستید، اتهام را قبول دارید؟ بله، اما باور كنید قصد كشتن او را نداشتم. جزئیات شب حادثه را بیان كنید. آن شب من و دوستانم با خودرو در حال بازگشت به خانهمان بودیم كه مقتول و یك مرد جوان كه سرنشینان یك خودروی آزرا كه پشت سرمان در حركت بودند، چند بار چراغهای خودرویشان را روشن و خاموش كردند و از ما خواستند سریعتر حركت كنیم. به دلیل داشتن سرعت بالا و وجود سرعتگیر در منطقه 45 متری گلشهر، سرعت خودرو را كاهش دادم. در همین موقع مشاجره لفظی میان ما و یكی از سرنشینان خودرو رخ داد. بعد با نزدیك شدن به خیابان پونه یكی از 2 سرنشین خودروی آزرا كه كمی از شیشه خودرو بیرون آمده و فحاشی میكرد، محكم ضربهای به دستم زد. همانجا با هم درگیر شدید؟ بله. با توقف خودرو، یكی از دوستان من پیاده و با سرنشینان آزرا درگیر شد. در جریان درگیری داداشی از خودرو بیرون آمد و ابتدا یك سیلی به صورتم زد كه از دهانم خون آمد. او چند بار گفت مرا میشناسی ولی من توجهی به حرفهای او نكردم. با دیدن او كه مردی قوی هیكل بود، وحشت كرده و ترسیدم. تصور میكردم شاید اگر چاقویی كه همراه داشتم را به مرد قوی هیكل و دوستش نشان دهم، آنها صحنه را ترك میكنند. چند ضربه به مقتول زدی؟ ابتدا با چاقو 2 ضربه به دستان او زدم و بعد در حالی كه عقب عقب به سمت خودرویمان میرفتم، ضربهای به او زدم كه به گردنش اصابت كرد و باعث مرگش شد. چرا در جریان درگیری فرار نكردی و ترجیح دادی از چاقو استفاده كنی؟ نمیدانم، شاید فقط میخواستم 2 سرنشین خودروی آزرا را بترسانم. خانوادهات از ماجرای جنایت باخبر بودند؟ بله. حتی لباسهای خونآلود خود را شستم و روز بعد وقتی از مرگ مرد جوان كه فهمیده بودم، قویترین مرد ایران است به اردبیل رفتم، اما در میانه راه بازگشته و خود را به پلیس تسلیم كردم. از چه زمانی چاقو حمل میكنی؟ از 3 تا 4 سال قبل ولی از آن زیاد استفاده نكردم. با جوانی به نام داریوش كه دیگر شاكی پرونده است چگونه درگیر شدی؟ یك ساعت پیش از حادثه قتل در حوالی خیابان نهم قلم در شاهینویلای كرج ، داریوش كه با خودرویش در حال حركت بود در پی سبقت گرفتن با او درگیر شده و با توقف خودرویش، به سوی او حمله كرده و بشدت او را كتك زدیم و پس از عربدهكشی در منطقه فرار كردیم. هر دو اتهام قتل و كتك زدن شاكی جوان را قبول دارید؟ بله هر دو اتهام را قبول دارم و هر مجازاتی را كه دادگاه صادر كند، میپذیرم. در پی اظهارات متهم به قتل، وكیل وی به دفاع از او پرداخت و با بیان اینكه متهم در دیماه امسال به سن قانونی 18 سالگی میرسد،عفو متهم را خواستار شد. این در حالی بود كه علیرضا در اعترافاتش، خواستار عفو نشده بود. پس از آن دومین شاكی پرونده نیز از متهم شكایت كرد و خواستار مجازات وی شد. با پایان یافتن جلسه دادگاه، قاضی رنجبر رئیس شعبه اول دادگاه كیفری استان البرز همراه 4 قاضی مستشار (بصیرنیا، عبدی، موسویان و مازنی) وارد شور شدند تا حكم قضایی را صادر كنند. حاشیه دادگاه * در حالی كه قرار بود دادگاه متهم قتل روحالله داداشی ساعت 9 صبح دیروز در دادگاه كیفری استان البرز برگزار شود، اما با 2 ساعت و 17 دقیقه تاخیر برگزار شد و ساعت 23/13 پایان گرفت. * فقط خبرنگاران، اولیای دم مقتول و چند نفری از اقوام آنها و تنی چند از مسوولان قضایی و انتظامی كرج در سالن جلسه دادگاه حضور یافتند و افراد دیگری كه قصد داشتند در جریان محاكمه قرار گیرند، به سالن دیگری منتقل شدند و از طریق ویدئو كنفرانس پیگیر محاكمه بودند. * ساعت 17/ 11 به محض آنكه ماموران زندان، متهم را تحت تدابیر امنیتی به سالن دادگاه آوردند، یكی از خواهران مقتول خطاب به متهم گفت: چرا برادرم را كشتی؟! * متهم در جریان محاكمه فقط آرام بود و با خونسردی به تشریح حادثه پرداخت و حتی یك بار هم از اولیای دم تقاضای بخشش نكرد. * علی برادر بزرگتر مقتول، دقایقی پیش از پایان محاكمه متهم در میان جمعیت حاضر در دادگاه از برادرش صحبت كرد و خواستار اجرای سریع حكم در محل جنایت شد. * وكیل علیرضا گفت: موكلم تاكنون سابقه كیفری نداشته و در دفاع از خود مرتكب جنایت شده و كار وی دفاع مشروع بوده و به سن قانونی نرسیده است. نوشته شده در تاريخ 90/05/16
توسط امید زیرکی
نوشته شده در تاريخ 90/05/16
توسط امید زیرکی
وقتی نگاهت غمگین است قطره های پشت شیشه هم بغض می کنند…………
نگاهت بی آواز است حتی باران هم شوقی برای بارش ندارد……..وقتی لبخندت ماتمکده ی چشم های بارانی ات می شود چکاوک حتی در باران هم می میرد……………وقتی نگاه زیبایت بی باران است دیگر آمدن بهار هم بهانه ای می شود برای فصل ها…………مگر میشود غریب باران غم نگاهت را ت…حمل کند و آن را به تنهایی به دوش بکشد؟ وقتی صدای نگاهت دیگر مرا صدا نمی کند………..دیگر هیچ بهانه ای برای لبخند نگاه من نیست………………بگذار حداقل غم غمگینی نگاه تو را به دوش باران بکشم……….می دانم نمی خواهی ولی بگذار سهیم غمگینی نگاهت باشم……………صدای نگاهم که برای غم چشمانت می گرید پیشکش نداشتن من در دل بی انتهایت……………. نوشته شده در تاريخ 90/05/14
توسط امید زیرکی
عکس فستییوال خزها در پارک پردیسان قسمت۲
تصاويري از يك قرار فيس بوكي در پارك پرديسان با عنوان خز بازي ! عکسهای جالبی حتما ببینید درادامه مطلب ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ 90/05/14
توسط امید زیرکی
عکس فستییوال خزها در پارک پردیسان قسمت۱
تصاويري از يك قرار فيس بوكي در پارك پرديسان با عنوان خز بازي ! عکسهای جالبی حتما ببینید درادامه مطلب ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ 90/05/14
توسط امید زیرکی
شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري
بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد! نوشته شده در تاريخ 90/05/13
توسط امید زیرکی
|
|
|
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||